تبلیغات
*احسان علیخانی تک ستاره اجرا*

























*احسان علیخانی تک ستاره اجرا*

برنامه ماه عسل
ماه عسل95:
صفحه رسمی ماه عسل دراینستاگرام:

کانال تلگرامی ماه عسل:

Telegram.me/Maheasaltv


آپارات ماه عسل:

Aparat.com/Maheasaltv


سایت رسمی ماه عسل:

وایمیل:

Info@Maheasal.tv



[ دوشنبه 5 بهمن 1394 ] [ 07:53 ب.ظ ] [ الینا . ] نظرات




[ یکشنبه 23 خرداد 1395 ] [ 09:50 ق.ظ ] [ الینا . ] نظرات

کلیپ زیباییه...




[ شنبه 22 خرداد 1395 ] [ 10:48 ق.ظ ] [ الینا . ] نظرات

برادانلودقسمت پنجم وقصه ی چهارم ماه عسل روی لینک زیرکلیک کنید:




[ شنبه 22 خرداد 1395 ] [ 10:43 ق.ظ ] [ الینا . ] نظرات




آپلود عکس

آپلود عکس

راستی ازاین به بعداگرنظروپیشنهادوحتی انتقادی داریددرموردوبلاگ به پیجم مراجعه 

کنیدویاکامنت بذارید...میخوام وبلاگم روبهترش کنم...

پیجم:fatemeh.a.e.f


[ شنبه 22 خرداد 1395 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ الینا . ] نظرات

آپلود عکس
سلام به روی ماهتون...
امروزصفحه پنجم ماه عسل95ورق خورد....باروایت قصه ای جوانمردانه...
برنامه مثل همیشه باسلام واحوالپرسی گرم اقای علیخانی شروع شد...بعدازتشکربه خاطراتفاق شب قبل ولطف ومحبت مردم،مهمانان واردصحنه اقیانوسی ماه عسل شدند...دکترقائدی وعموحسین...دردوران جنگ،درعملیات والفجر2،دوتپه وجود داشته که ایرانی هاگرفته بودنش...بونده بوده یک تپه سوم که عراقی هابوبرده بودن که ایرانیامیخوان تصرفش کنن.....یک گروهان 90نفره به سمت تپه میره درراه عراقی هاآتیش میباروندن وحدودا15نفرشهید میشن....وقتی میرسن به تپههمه شهیدمیشن به جز3نفر،دکترقئدی...عموحسین...وشهیدتورجی زاده که بعداشهیدمیشه...
دکترقائدی زخمی بودن...
تپه یک شیب 80-70درجه ای داشته که طبق دستورفرمانده گروهان ازاون شیب میپرن که15-10دقیقه ای طول میکشه تابرسن پایین....پریدن ازاون شیب شایدآخرهمه چیزبود....دکترقائدی میفته روی یکه ماسه ای که پرآببوده...چون خیلی تشنه هم بودن شروع میکنن به مکیدن آب روی ماسه هاوخون ریزی شون شدیدترمیشه به طوری که خون فواره میزده...ایشون فقط شهیدتورجی زاده رومیشناختن به اسم صداشون میکردن ولی کسی جواب نکیده....عموحسین رومیبینن ومیشن 2نفر...(6روزاول دونفربودن،ولی روزهفتم یه نفرسومی بهشون اضافه میشه که ازیه گردان ولشکردیگه ای بوده)و14روزدونفری بدون هیچ امکاناتی زندگی میکردن....تواین مدت زخم های اقای قائیدی عفونت شدیدمیکرده که عموحسین اوناروبادست میزده کنارکه خون بیادوعفونت نکنه...غذاشون هم تواین مدت برگ درخت موبوده وبس...روزپانزدهم صدای تیراندازی میشنون آقای قائدی بالای سرشون یه جوون روباصورت خونی میبینن که اصفهانی حرف میزده...آقای رحیمی میبرنشون واون 14روز سخت تموم میشه...
اقای قائدی استاددانشگاه بودن ونویسنده ی کتاب"تپه برهانی"وعموحسین کارگر...
وماه عسل بازیادآوری کرد که قهرمان هایی که برای این آب وخاک جنگیدن ودفاع کردن چقدرسختی کشیدن تاآرامشی که الان درسرزمین ماکمه برقراربشه ودست بدخواهان ودشمنان کوتاه....احسان علیخانی اواخربرنامه به احترام قهرمان های حاضردرصحنه ایستاده اجراکرد...یه جمله جالبی که آقای علیخانی دیشب گفتن:شماهاروموج گرفت،خیلی هارواوج گرفت...
وقاب پنجم ماه عسل95اینطوری بسته شد...باروایت قصه ای ازمردانگی...غیرت...قهرمان های تمام نشدنی...
ماهتون هسل...

***********************
واین گزارش هم به قلم خودم بود...(مختصصروکوتاه)


[ شنبه 22 خرداد 1395 ] [ 09:51 ق.ظ ] [ الینا . ] نظرات

  • آپلود عکس
  • چه مردانه اشک هایت راپس راندی تاعده ای برایت حرف درنیاورند..مگراینکه یک ادم ازروی انسانیت اشک بریزدچیزمسخره ای است؟!
    دران شرایط که همه دوستانت اشک می ریختند و همه ی مردم...توخودراکنترل میکردی تامبادابرایت حرف دربیاورند...جلوی چشمت یک مادروپسربعداز۳۶سال بهم رسیده اندوهم دیگررادراغوش میگیرند،چطور میتوان بی تفاوت بود ولحظه ای سنگ شد؟!ولی تومجبوربودی بغض نکنی،ارام باشی،بافشارگلویت کنار بیایی چون مردم سرزمین من بی رحمانه قضاوت میکنند...خودت راآزادکن مرد...قهرمان ماقامتت راست کن...اجازه بده دراین لحظات طلایی اشک هایت مجال ریختن پیداکنند...همه ی مادرک میکنیم که هرکس دیگری‌هم جای توروی ان صندلی بود میگریست....
    این قضاوت های بی‌موردبرخی مردم سرزمینم اخرکارخودش راکرد...چه عیبی دارد گاهی گوشه چشممان خیس شودبادیدن حقیقت ها؟!چطورپای یک فیلم گریه کردن اشکالی ندارد و کسی یقه کسی رانمیگیرد ؟ولی بادیدن حقیقت هاگریستن آسمان به زمین می آیدوهمه دهان به فحش بازمیکنند؟!عجیب است... عجیب....



[ جمعه 21 خرداد 1395 ] [ 05:36 ب.ظ ] [ الینا . ] نظرات

آپلود عکس
برای دانلودقسمت چهارم وقصه ی سوم ماه عسل روی لینک زیرکلیک کنید:






[ جمعه 21 خرداد 1395 ] [ 05:30 ب.ظ ] [ الینا . ] نظرات



[ جمعه 21 خرداد 1395 ] [ 05:28 ب.ظ ] [ الینا . ] نظرات

آپلود عکس

سلام به روی ماهتون..

پنجشنبه شب صفحه چهرم تقویم ماه عسل95ورق خورد...باروایت قصه ای ازجنس وصال!...

بع ازسلام واحوال پرسی اقای علیخانی وذکراین نکته که برنامه امشب روازدست ندین...ماه عسل رسما اغازشد...

مهمانان برنامه یک زوج محترم ازاربیل عراق بودن وکرد...ماجرابرمیگشت به36سال پیش..این زوج درسال1977میلادی وقبل ازانقلاب به ایران پناهنده میشن ولی هنوزازدواج نکرده بودن...خانوم مازندران زنگی میکردن وآقاکرمان...

خانوم در14سالگی ازدواج میکننن ودر15سالگی صاحب فرزند میشن...فرزندی پسربه نام امید...درفامیلشون یک زوج دیگه که صاحب فرزندنبودن طلاق میگیرن..به تعبیری چون اون زوج طلاق گرفتن اوناهم بایدطلاق میگرفتن...وخانوم همسراولشون به اجبارازهم طلاق میگیرن..اصطلاحابه این میگفتن(طلاق به طلاق)...امیدروازخانوم جدامیکنن واز میگیرن...اینطورتعریف میکردن که:تودادگاه برای شکایت واین حرفارفته بودن که امیدداشته توبغل مادرش شیرمیخورده که ازبغلش میگیرن ومیبرن...چندسالی میگذره وبه خانوم میگن کهپسرت افتاده تودیگ آش ومرده1..ائن خانوم میره کرمان وبه وابسته یکی ازاقوام که اونجازندگی میکردن با همسردوم(فعلی)اشنامیشن وازدواج میکنن...همسرشون که موضوع رومیدونسته برای پیداکردن امید وبه آرزوررسوندن همسرشون خیلی تلاش میکنن که برای این کار8باربه ایران سفرمیکنن تامطمئن بشن که امیدزنده ست...وقتی مطمئن میشن که زنده هست به همسرشون میگن وحتی باامیدملاقات داشتن که تواون ملاقات امیدومادرش تلفنی باهم حرف میزنن...واماامید:به امیدهم تواین سال هاگفته بودن که مادرت مرده ومادرنداری...دنبال مادرش گشته ولی پیداش نکرده...

درلحظه ای ازماه عسل چهارم مردی واردشدو....زبان قاصره ازتوصیف اون لحظه...لحظه  بوسیدن مادربعداز36 سال...لحظه دیدن مادر...وحالاامیدبه ثروتی دست پیداکرده که 36سال ازش محروم بوده...

کی میخوادجواب دوری این همه سال دوری این مادروپسرروبده؟!حتی فکربهش سخته...بچت داره توبغلت شیرمیخوره،یهوبچه روازت میگیرن بدون اینکه حتی بتونی برای اخرین باربه صورتش نگاه کنی وسیربشی...میبرنش وبهت میگن سوخت ومرده!گناه این مادرچیه که نتونسته 36سال بزرگ شدن وقدکشیدن پسرشو ببینه؟!مهندس شدنشون ببینه؟وهزاراماواگردیگه...

واینطوری قاب ماه عسل بسته شدباروایت قصه ای ازفراغ ودوری...دلتنگی...وصال بعداز36سال...

ماهتون عسل...



[ جمعه 21 خرداد 1395 ] [ 05:21 ب.ظ ] [ الینا . ] نظرات

-مجری:خانم این دیگه باید چی کار میکرد عشقشو به شما ثابت کنه؟ خانم: منم دوسش دارم! – باز میگه دوسش دارم نمیگه عاشقشم  خانم:عاشقشم
اهااااا خب با اجازه من برم…!
-اقا ما مرررررغ خوریم کلااا!!!! البته ممکنه ترجیحمون ماهی باشه ولی مرغ خوریم…
-دوربینو اینجوری نگیرینا اینجوری بگیرین فیلم بگیرین از خودتون خالتون عمتون ان شالله که قابل پخش باشن و اینا ….
-این موبایله حمیده موبایل من اینجوری نیست رمزت چنده حمید من رمزتو نمیدونم
-دوستان سکه چنده ؟؟؟؟ یه تومن هست دیگه ها؟ بله دوستان سرشون همه تو حسابه…
-دیروز چقد خوب شده بودم اقا شده بودم حرف نمیزدم دیدید؟؟؟؟حالا کلی کامنت اومده میگن چرا حرف نمیزنی حرف بزن!!
-دیدن هر وقت کسی از رو این ماهه رد میشه من سکته میکنم!!
-دوستان عزیز ببخشید این… حمید جان حالت والیبالی من اینو از این بالا میفرستم شما بگیر..!
-خیلی ممنون که شما گفتین برنامه ده ساله شده خیلی از مهمونامون گفتن شما (رو به خودش) ده ساله شدی !!
-نمیخوام راجب سن و سالتون حرف بزنم چون میدونم دردسر خواهد داشت!
-چون مردم میتونن سرچ کنن میتونن بفهمن که شما سنتون چند سالی فراتر از سی سالگیه، چندین سال فراتر از سی سالگه، چند روز و چند سالی ..!!!!
-خانم افشار:انقد این بچه شبیه منه که ممکنه بعضیا فک کنن بچه شکیب ممکنه باشه چون همزمانم بود با اون سریال مجری: تو فیلم دیگه …
-الان خیلی از خانومای مجرد ممکنه برنامه ما رو نگاه کنن و مثه مهمون دیروز ما صف نونوایی نرفتن و اینا
-چقد زمان داریم بچه ها؟؟؟الان سیزده دیقس میگین یه دیقه!!!
-خانوم  شما حتما اینو یادش بدین دست تو دماغش نکنه دیگه…
-یه قول خوب بدین دیگه … به نظرم براش یه بابام بیارین (خنده) خانم افشار:ان شالله دعا کن مامان  مجری: دعاااا کنه (با خنده)؟!؟!؟!!!!!
-الان نوزاد به دنیا نیمده دنبال ایپد میگرده از بیمارستان بیاد بیرون!


[ پنجشنبه 20 خرداد 1395 ] [ 03:48 ب.ظ ] [ الینا . ] نظرات

تعداد کل صفحات : 43 ::     1  2  3  4  5  6  7  ...  



      قالب ساز آنلاین