تبلیغات
*احسان علیخانی تک ستاره اجرا* - مصاحبه سروش بانوان با احسان علیخانی

























*احسان علیخانی تک ستاره اجرا*

احسان علیخانی .
تقدیم به پیشگاه بانو مریم زمزم از طرف یه قبیله..
.
.
.
تموم خستگی هاتو خریدم
نمیذارم ازش چیزی بمونه
چی از این بهتره واسه یه مادر
جگرگوشه ش بیاد , برگرده خونه
سرم بالاس و چشمام غرق شادی
بگم شیرم حلالت باشه مادر
حواست جمع رؤیاهات باشه
که تو قلبت خدا پیدا شه مادر
پسر برگرد و شهر و زیر و رو کن
ببین دل تنگیه مادر زیاده
بهت دل گرم میشم چونکه روحت
به سردی های دنیا تن نداده
پسر برگرد به این گوشه ی دنج
پر از امنیته آغوش مادر
بگو از هرچی که توی دلت هست
بیا تعریف کن تو گوش مادر
.
از طرف یه قبیله..
. class=

ی توضیح:

ازجایی که من این مصاحبه روبرداشتم نوشته بودسال85که مصاحبه بامادرآقای علیخانی وخودشونه....پیشنهادمیکنم بخونید...جالبه

##########################

رابطه ی پسر ها با مادرانشان نوعی خاص است ؛پسر ها معمولاً مادر خود را بسیار دوست دارند و همیشه از او به عنوان یک تکیه گاه محکم یاد می کنند .در این شماره بر آن شدیم تا نزد یک مادر و پسر مهربا برویم و از آن ها درباره ی محبت ((مادر فرزندی))بپرسیم .

پسری که ما را به خانه مادری اش برد .کسی نیست جز احسان علیخانی ,مجری برنامه ((صبح آمد))که هر روز از شبکه ی سوم سیما پخش می شود .

احسان علیخانی کار خود را با تئاتر و ساخت آیتم (قطعه کوتاه نمایشی )آغاز کرد و پس از مدتی اولین تجربه ی تلویزیونی خود را در برنامه ی ((میعاد شبانه ))از سر گذراند؛بعد ((گام برتر))و سپس اندکی همکاری با باشگاه مهرورزان جوان,((قله های افتخار))و ((پسر ایرونی))کار های بعدی احسان بود و او اکنون در شبکه ی سوم سیما برنامه ی زنده ((صبح آمد))را اجرا می کند .فرصتی دست داد که با احسان علیخانی و مادرش گفت و گویی انجام دهیم .

و در ابتدا به احترام مقام مادر,با مریم زمزم شروع می کنیم که احسان آخرین فرزندش است و با او 39 سال اختلاف سنی دارد.

·        احسان پسر خوبی است یا نه ؟!

خیلی...در شرایط و جوی که الان داریم جوان خوب .فعال و سر به راهی است .من چهار تا بچه دارم که احسان آخری شان است ؛دو دختر و دو پسر .از همه هم راضی ام و ففکر می کنم خداوند بزرگ ترین ثروت را به من داده ؛الحمد الله همگی هم موفق اند .

·        اولین باری که احسان را در تلویزیون دیدید چه حسی داشتید ؟

راستش او بر خلاف میل باطنی من به تلویزیون رفت .اما به هر حال هر مادری از موفقیت فرزندانش خوشحال می شود .از اینکه احسان با همان سن کمش توانست یک جایگاه نسبتاً خوب اجتماعی برسد برای من خوشحال کننده است .

·        یعنی در این راه اصلاً احسان را تشویق نکردید؟

نه ...اصلاً؛ حتی سعی می کردم با گوشه و کنایه او را از تصمیمش منصرف کنم .

·        چرا؟

بنا به دلایل خاصی.

·        احسان خودت چه می گویی؟تو هیچ وقت از طرف مادرت حمایت نشدی؟

نه...این طوری هم نبوده ؛خانواده ی من بسیار مذهبی اندو شاید نگرانی های مادرم در مورد کارم به همین دلیل بوده ؛خودم که فکر می کنم خیلی هم طبیعی بوده .اصلاًاین نوع نگرانی ها نشئت گرفته از علاقه و محبتی بود که مادرم به من داشت .اما از وقتی که دیدند من واقعاً در این عرصه موفقم و خیلی هم علاقه مند و کمی هم استعدادش را دارم ,کم کم حمایتها و تشویق های مادرم شروع شد .

·        یعنی آن بی تفاوتی روز اول که مادرت می گوید از بین رفت ؟

بله ,کم کم تبدیل شد به انتقاد ؛در مورد حرف زدنم ,نوع شوخی ها و نوع لباس پوشیدنم .

·        صبر کن تا یادم نرفته این را از مادرت بپرسم که شما دوست داشتید احسان چکاره شود ؟

صد البته که دوست داشتن من مطرح نبود .احسان خودش باید راهش را انتخاب می کرد ؛همانطور که کرد.من بیشتر دوست داشتم احسان تحصیلات عالیه داشته باشد,اما او از بچگی هم به کار های هنری علاقه مند بود و هم استعدادش را داشت .

·        در دوران کودکی هیچ وقت شما را اذیت کرده ؟

خیلی؛هنوز هم شیطنت های زیادی دارد ؛هیچ وقت از دستش راحت نبودیم .

·        مثلاً چه کار هایی می کند ؟

جایش نیست که از کار های احسان بگویم ؛یا مثلاً بگویم که او چقدر شلخته است .با وجود این ,من هیچ وقت از دست احسان ناراضی نبودم ,جز مواقعی که همه ی وسایلش را به هم ریخته و نا مرتب دیده ام .این قضیه حتی برای من نوعی نگرانی هم به وجود آورده؛این که فردا روزی اگر کسی احسان را با این اوضاع  ببیند چه می گوید؟قطعاًبه شیوه تربیتی من شک می کند.

*احسان:اِ...مامان...اینهارو نگو.

من که گفتم هرچی بپرسن راستش را می گویم.

·        خب آقا احسان چرا انقدر شلخته ای؟

من شلخته نیستم.فقط کمی نامرتبم؛همین...؛اما نه ...خارج از شوخی به مادرم حق می دهم؛چون خیلی درگیر هستم واقعاً وقت نمی کنم اتاقم را مرتب کنم.صبح ها ساعت پنج از خانه بیرون می روم و دوازده شب برمی گردم.امروز هم اگر از قبل با شما قرار نداشتم اصلاً خانه پیدایم نمی شد.مادرم حق دارد ,من خیلی اذیتش می کنم.

·        خوب خانم زمزم,شما چرا کتکش نمی زنید؟

من همیشه مخالف تنبیه بدنی بوده ام.

·        یعنی هیچوقت کتکش نزده اید؟

نه,دوران کودکی اش هم اگر کار بدی می کرد شاید در حد یک پشت دستی آرام تنبیه می شد.من معتقدم بچه با کتک تربیت نمی شود.از طرفی تمام شیطنت های زمان بچگی او طبیعی و عادّی بود.کار خلافی نمی کرد که مستحق تنبیه باشد؛اصلاًبچه بی ادبی نبود.

·        اگر قرار باشد احسان یک پیشنهاد خوب کاری در خارج از کشور را بپذیرد و برای مدتی از شما جدا شود چه می کنید ؟

راستش نمی دانم ؛من همیشه سعی کرده ام به بچه هایم اجازه بدهم خودشان تصمیم گیرنده باشند.من آرزوی موفقیت آن ها را دارم ؛حالا تا چه پیشنهادی باشد ...

·        مثلا برای تهیه ی گزارش به عراق اعزام شود ؟

مخالفتی نمی کنم ؛البته اگر بدانم که این پیشنهاد مثل وظیفه ی اخلاقی و اجتماعی بر دوش احسان گذاشته شده اشت .شاید در شرایط عادی مخالفت کنم .اما اگر خودش احساس دینی به این موضوع داشته باشد من هم موافقت می کنم .

·        فکر می کنید مادر ایرانی چه تفاوت هایی با مادران دیگر دارد ؟

مادران ایرانی به شدت عاطفی و وابسته به فرزندانشان هستند .البته نه این که مادران غیر ایرانی این طور نباشند .اما در ابراز محبت و جانفشانی هیچ مادری به پای مادر ایرانی نمی رسد .یکی دیگر از خصوصیات مادر ایرانی این است که اگر فرزندش هفتاد ساله هم بشود هنوز او را بچه می داند و هیچ تفاوتی با مثلاًهفت سالگی او قائل نیست .

(احسان صحبت مادرش را تکمیل می کند .)

من فکر می کنم مادران ایرانی یک ویژگی دیگر هم دارند ؛پایبندی و تعصبشان نسبت به خانواده .اتفاقاًبه مناسبت هفته ی خانواده ,من در برنامه هم گفتم :خانواده مثل میزی است که بر پایه هایش استوار است ؛پایه هایی مثل محبت مادر ,مسئولیت پذیری و امنیت پدر؛حالا هر چه این پایه ها محکم تر و قوی تر باشد ,خروجی های موفق تری به جامعه ارائه می شود .این یک واقعیت است که ساختار کلان هر جامعه به ساختار مناسب و کوچک خانواده ها بستگی دارد .من فکر می کنم مادر ایرانی با تمام مادران دنیا فرق دارد ؛از همه لحاظ .البته من تجربه ی مادر خارجی ندارم! اما مطمئنم هیچ کس مادر ایرونی نمی شود .

·        خیلی مادرت را دوست داری ؟

خیلی.

·        آخرین هدیه ای که روز مادر به مادرت دادی چه بود ؟

یک سفر حج.

·        اگر از مادرت بپرسم فجیع ترین کاری که احسان در بچگی انجام اده چه بود ,حدس می زنی چه بگوید ؟

نمی دانم ...

·        مادر شما بفرمائید ...احسان کار های عجیب غریب هم می کرد ؟

بله تا دلتان بخواهد .مثلاً یک بار رفته بودیم مزرعه ی پدرش ؛آن جا چند تا مرغابی کوچک بودند که با مادرشان زندگی  می کردند .تا منکیفم را زمین بگذارم ,احسان کله ی یکی از مرغابی ها را کند !من آن قدر ناراحت شدم که حد ندارد؛اصلاًنران آینده اش شدم .گفتم اگر از الان انقدر راحت از این کار ها بکند در آینده چه خواهد شد .

·        عجب بچه ی فجیعی ماشا ا...احسان هدفت از این کار چه بود؟شفاف سازی کن ...

این را اصلاً ننویسید ها...حالا مردم می گویند این پسره قاتله !یک چیز دیگر می گویم ,آن را بنویسید .وقتی بچه بودم ,عید ها چند تا ماهی می خریدی برای سفره ی هفت سین .من می رفتم یک ماهی را از تنگ در می آوردم,روی فرش رهایش می کردمو یک بار تا 30 می شمردم .بعد ماهی را توی تنگ می انداختم ...خوب نوز زنده بود ...دفعه ی بعد تا 40 می شمردم .دفعه ی بعد تا 50 تا این که ماهی می مرد.

·        یعنی این کارت بهتر از کندن کله مرغابی بود؟!ماهی های بدبخت را که زجر کش می کردی!

نه ...زجر کش نمی کردم ؛رکورد می زدم .خودشان می مردند ؛از بس که تمرین نداشتند و آمادگی جسمانی شان ضعیف بود .

·        مادر,من با این بچه ی شما دیگر حرفی ندارم ؛آن هم فقط برای دفاع از حیوانات و محیط زیست !پیشنهاد می کنم براش زن بگیرید ,شاید دست از این کارها بردارد.

راستش من در ای زمینه آمادگی لازم را دارم .حدود یک سال است که به او می گویم ؛چون وظیفه ی هر پدر و مادری است که وقتی بچه هایشان به یک سنی رسیدند برای آن ها به اصطلاح آستین بالا بزنند .

·        یعنی احسان به آن سن رسیده ؟

نه هنوز...فکر نمی کنم؛اما بنا به وظیفه ی خودم همیشه آماده ام که او برای ازدواج اقدامی بکند .

·        از وقتی که احسان چهره شد ,توی فامیل چه اتفاقی افتاد ؟

من همیشه دوست داشتم احسان بیش از معروفیت ,محبوبیت داشته باشد ؛چه بین فامیل چه خارج از محیط خانواده .همیشه هم به او گفته ام نباید گرفتار غرور کاذب شود و این عملی نیست مگر اینکه به حرف هایی که در برنامه اش می زند ,خودش هم عمل کند .برای من صاد بودن احان خیلی مهم بوده و هست ؛حتی از شحرتش هم بیشتر .دائم به او می گویم سعی کن قبل از هر چیز,مجری کار های خوبی باشی که از آن ها در برنامه ات حرف می زنی ؛بعد مجری برنامه باش.

·        احسان ,تا حالا با مادرت دعوا کرده ای ؟

نه به خدا؛شده که با هم بحثمان بشود .اما دعوا نکرده ایم .بحثهایمان هم این طوری بوده که مثلاًساعت دوازده شب با هم بحث می کردیم ,پنج صبح مادرم را از خواب بیدار می کردم و از او معذرت می خواستم ؛خودش می داند ؛اگر باور نمی کنید از خودش بپرسید.

·        مادر,احسان راست می گوید ؟

بله ...واقعاًاین طوری بوده؛چون احسان خیلی مقید به این است که وقتی از در خانه خارج می شود ,حتماً از دستش راضی باشم .گاهی وقتها به من می گفت )(از دستم ناراحت نباشی مامان !من برنامه ی زنده دارم ...))و وقتی مطمئن می شد که از دلم بیرون آورده ,میرفت سر کار؛من هم بد ترین نفرینی که می کردم این بود که ((الهی عاقبت به خیر بشی))و اینرا از ته دلم می گفتم .

·        در کل از احسان راضی هستید ؟

بله ...خدا عاقبت به خیرش کند .ان شاءالله همه ی جوان ها عاقبت به خیر شوند و به آرزو هایشان برسند .

*من می توانم شعری برای مادرم بخوانم ؟

·        اگر قول می دهی پسر خوبی باشی ,بخوان...

قول می دهم !تقدیم به مادر عزیزم :

چشم های تو به من می بخشد...

شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر بر جسته ای از زندگی من هستی

***

شاید جالب باشد بدانید که مادر احسان علیخانی  متولد سال 1322 است و کارمندعلوم پزشکی بیمارستان امام خمینی (ره)تهران .او هم اکنون پرستار باز نشته بخش بیماران سرطانی است .مطالعه را بسیار دوست دارد و بیشتر به کتاب های علمی و تاریخی علاقه  مند است .احسان هم پسر خوبی است .اما رشته تحصیلی اش هیچ ارتباطی به کارش ندارد؛او دانشجوی رشته ی مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران است و خودش می گوید )(اگر هنر کنم کتاب های درسی ام  می خوانم  که مشروط نشوم))مطالعات آزادش هم در حد روزنامه ها و جراید روز است .



[ دوشنبه 26 بهمن 1394 ] [ 07:06 ب.ظ ] [ الینا . ] نظرات



      قالب ساز آنلاین